تبليغاتX
::: بر باد رفتــــــه :::
 

 

 

 
 

چه کسي خواهد ديد .... چه کسي خواهد گفت .... که چگونه از دم حادثه‌ها .... در تهاجم مي‌شکنند عاطفه‌ها .... و تمام خاطرات زندگي .... از بلنداي هراس انگيز خشم .... ناجوانمردانه در قعر حماقت سرنگون مي‌گردند

 

 
   
         یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384 -- 21:28   

 

 
           
 
     

چه چشمانی که بس تاریک گشتند

چه غمهایی به من نزدیک گشتند

چه رسوایی در این زندان کشیدم

که روز خوش در این عالم ندیدم

چه فریادی دلم از کینه سر داد

چه شکوه از حضور شوروفر داد

چه نومیدی در این عالم بدیدم

چه غمهایی از این ماتم بدیدم

چه حالتها که من گریان شدم عشق

به مستی همدل جانان شدم عشق

چه ایامی زمان با من جفا کرد

که هر چه کرد با من بی وفا کرد

نه سر دارم نه سودایی خدایا

نه امیدی نه گرمایی خدایا

سرو پایم غزل وار است و با درد

بهار عمر من گشته همی سرد

 
    +    کتایون  |   

 
         شنبه نوزدهم شهریور 1384 -- 16:42   

 

 
            تقدیم به صبور عزیز....
 
     

 

به اندازه که از پاییز غربت سخت بیزارم

تو را ای فصل سبز اشنایی دوستت دارم

صبور عزیزم من مثل شما شعرای قشنگ

بلد نیستم این فقط یک بیت شعر ناقابله برای

شما دوست عزیز تا حدودی درست فکر کردی

اما صورت مساله یه خورده فرق داره اره اون خبر

داشت....

بگذریم بازم به من سر بزن  . 

 
    +    کتایون  |   

 
         جمعه هجدهم شهریور 1384 -- 2:51   

 

 
            افسوس!
 
     

من گمان میکردم دوستی همچون سروی سبز

چهار فصلش همه اراستگی ست

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم

سبزه میمیرد از بی آبی

سبزه یخ میزند از سبزی دی

من چه می دانستم

دل هر کس دل نیست

قلب ها ز اهن وسنگ

قلب ها بی خبر از عاطفه اند.

وچه رویاهایی!

که تبه گشت وگذشت

و چه پیوند صمیمیت ها

که به آسانی یک رشته گسست.

چه امیدی چه امید؟

چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید.

حرف را باید زد!

درد را باید گفت!

 
    +    کتایون  |   

 
         پنجشنبه سوم شهریور 1384 -- 13:21   

 

 
            مرگ
 
     

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

اه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور نمناکم نهند

*********

بعد من ناگه به یکسو میروند

پرده های تیره دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذ ها و دفترهای من

*********

در اتاق کوچکم پا می نهند

بعد من با یاد من بیگانه ای

در بر ایینه می ماند به جا

تار مویی نقش دستی شانه ای!

*********

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد انجا زیر خاک

*********

بعد من نام مرا باران و باد

نرم میشویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ ازافسانه های نام وننگ!

 
    +    کتایون  |   

 
         چهارشنبه دوم شهریور 1384 -- 16:13   

 

 
           
 
     

بین دستای من وتو فاصله قد یه دنیاست

تنها جای دیدن تو تو خواب و رویاست

بی تو حتی سایه من میشه با خودم غریبه

وقتی نیستی دل تنگم هی بهو نتو می گیره

با تو پر می شه ز شادی بی تو از زندگی سیره

بی تو قلب نیمه جونم میلی به تپش نداره

بی تو حتی روز روشن مثل شب سیاه و تاره

بگو اقا اشک چشمام تا به کی باید بباره

تا به کی هق هق تلخم شونه هاتو کم بیاره

تا به کی به یاد چشمات چشم بدوزم به ستار

بیا که خزون قلبم خیلی محتاج بهاره!

 
    +    کتایون  |   

 
         سه شنبه یکم شهریور 1384 -- 13:49   

 

 
           
 
     

خدایا وحشت تنهاییم کشت کسی با قصه من اشنا نیست

در این عالم ندارم همزبانی به صد اندوه می نالم روا نیست

شبم طی شده کسی بر در نکوبید به بالینم چرا کس نیفروخت

نیامد ماهتابم بر لب بام دلم از این همه بیگانگی سوخت

به روی من نمی خندد امیدم شراب زندگی در ساغرم نیست

نه شعرم میدهد تسکین به حالم که غیر از اشک غم در دفترم نیست

بیا ای مرگ جانم بر لب امد بیا در کلبه ام شوری بر انگیز

بیا شمعی به بالینم بیفروز بیا شعری در تابوتم بیاویز!

دلم در سینه کوبد سر به دیوار که این مرگ است و بر در می زند مشت!

بیا ای همزبان جاودانی که امشب وحشت تنهاییم کش!

 
    +    کتایون  |