تبليغاتX
::: بر باد رفتــــــه :::
 

 

 

 
 

چه کسي خواهد ديد .... چه کسي خواهد گفت .... که چگونه از دم حادثه‌ها .... در تهاجم مي‌شکنند عاطفه‌ها .... و تمام خاطرات زندگي .... از بلنداي هراس انگيز خشم .... ناجوانمردانه در قعر حماقت سرنگون مي‌گردند

 

 
   
         شنبه بیست و یکم آبان 1384 -- 18:31   

 

 
            عادت انسان.....
 
     

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با لهجه گل های نیلوفر

صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا

کردم .پس از یک جستجوی نقره های در کوچه های آبی احساس تو را

از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین

موج تمنای دلم گفتی : دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها

برای زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود

آخرین حرفت!و من بعد از عبور تلخ وغمگینت حریم چشمهایت را بر روی

اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی؟

نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم و تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی .

وبعد رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد رفتنت یک قلب دریایی ترک

برداشت و بعد رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و بعد رفتنت آسمان

چشمهایش خیس باران بود وبعد رفتنت انگار کسی حس کرد که من بی تو هزاران

بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید که

تو نام مرا یاد خواهی برد ومن با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود

نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد ببین سرنوشت انتظار من چه

خواهد شد و بعد این همه طوفان و وهم و پرسش تردید کسی از پشت قاب پنجره

آرام و زیبا گفت :

«تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب او خطا کردم. »

ومن در حالتی ما بین اشک و حسرت تو تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و

سرد است ومن در اوج پائیزی ترین ویرانه یک دل میان غصه ای از جنس

بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟

شاید به رسم عادت پروانگی مان باز هم برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ

آرزوهایت دعا کردم گلم ........

 
    +    کتایون  |   

 
         سه شنبه هفدهم آبان 1384 -- 16:55   

 

 
            آه دل.....
 
     

شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم

واسه هم قصه ای از روز جدایی می خونیم

می گم ای دل با دل آلوده به درد

اگر بکشم روزی ناله و درد

آه و نالم می گیره دامنشو

آتیش عشق می سوزونه تنشو

شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم

واسه هم قصه ای از روز جدایی می خونیم

تو مصیبت کشی ای دل می دونم

میون آتشی ای دل می دونم

داری پرپر می زنی جون می کنی

این و از چشمای اشک های چشمات می خونم

دیگه دل طفلکی دیوونه شده

مثل من در به در از خونه شده

نداره هیچ کس و این دل می دونم

دیوونه همدم دیوونه شده این و دل خوب میدونم !!!

 
    +    کتایون  |   

 
         دوشنبه نهم آبان 1384 -- 22:2   

 

 
            دو روز دیگه بیشتر نمانده روز......(ترو خدا برام دعا کنید)
 
     

یک قدم به سوی آبادی ،صد قدم به سوی ویرانی ، زندگی ام پر از این لحظه ها ، و من پر از این لحظه ها !!!

لحظه های هیچ ، لحظه های پوچ ، لحظه هایی که مرا از دست زندگی گرفته اند و به مرداب فریب برده اند !!!

چیزی به فرو رفتنم نمانده ،چیزی به تمام شدنم نمانده ، در سایۀ سنگینی که بر روی زندگی ام افتاده وزش نابودی

را می بینم ازدوردستها صدای طبل بیهودگی را میشنوم که با تپش قلب من می آمیزد و در این آمیزش حسی ایست !!!

حسی قدیمی و آشنا حس تنهایی و غربت و انتظار ..........

این وزش نابودیست یا ضربان قلب وحشت که بر سقف زندگی ام می وزد؟؟؟

چیزی به فرو ریختنم نمانده ، چیزی به تمام شدنم نمانده ، تلاشی بیهوده است تو را از خود داشتن تلاشی بیهوده !!!

مثل دست و پا زدن تو مرداب ، مثل بیداری بعد مرگ ، تلاشی بیهوده مثل روبوسی ماه با خورشید ......

مثل فشردن دست های روشنایی تلاشی بیهوده است تو را از خود داشتن تلاشی بیهوده !!!

من در نهایت حوصله نشسته ام ، تا تو به خود آیی و منو طلب کنی ، جستجو کن مرا ، جستجو کن مرا !!!

من در یک قدمی تو ایستادم و گم نیستم نگاه کن از ورای نیستی تا نبض هستی در کنار تو ایستاده ام نگاه کن !!!

نگاه کن از آن سوی سر زمین نا معلوم ، تا این سوی دشت آشکار کنار تو ایستاده ام نگاه کن !!!

به کجا می روی ؟؟؟ به کجا می روی ؟ که در انتهای راه کسی به جز من در انتظارت نیست به کجا می روی؟؟؟

کنار تو ایستاده ام سرسبز و سرشار و سایه ای نیستم از خاطری دور به کجا می روی؟؟؟

تمام شب در انتظار طلوع خورشید ذرات تاریکی را شمرده ام تمام شب ، تمام شب در انتظار طلوع خورشید نشسته ام .....

به من بگو با عشق تو چه باید کرد و بهای با تو بودن در چیست ؟؟؟

دل بریدن جواب حل این معما نمی باشد و از خود گذشتن اتفاق دیرینه ایست تلاشی بیهوده است تو را از خود داشتن !!!

چیزی به فرو ریختنم نمانده ......!!!

چیزی به تمام شدنم نمانده .......!!!

تلاشی بهوده است تو را از خود داشتن تلاشی بیهوده......!!!

 
    +    کتایون  |